أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
162
قانون ( فارسى )
بيمارى معالجه كن ! مثلا داروهاى خوشبو همراه ربّهاى گرممزاج يا ربّهاى سردمزاج را - بر حسب نوع بيمارى - تجويز كن ! بيمارى كه از دل بهم آمدن به تو مراجعه مىكند ، در علاجش بايد سفارش دهى كه كم بخورد ، و از آن كم هم كمتر بخورد . تا مادهء دل بهم آور ديگر حركت نكند . كسى كه هنوز خوراك در معدهاش استقرار نيافته است و مىخواهد آن را قى كند ، بايد معدهاش را با داروهاى گيرنده و قبوضيتآور معالجه كنى . دارو را بر معده بگذارى ، كه تو در قانون اين داروهاى گذاشتنى گيرنده را شناختهاى ! اگر معدهء بيمار گرممزاج نيست با داروهاى گذاشتنى بر معده ، داروهايى از قبيل : عاقر قرحا ، سنبل ، كندر و مرّ ، اضافه كن ! اگر بيمار قرص ايثاروس - كه جالينوس آن را پسنديده است - تناول كند ، بسيار بهره بيند . اگر همراه دل بهم آمدن حرارت و تشنگى احساس مىشود بايد قرص مذكور را با آب ربّها بخورد . بهويژه ربّ انار كه آب نعناع با آن قاطى باشد . و اگر مزاج بيمار در حالى بود كه شراب را تحمل كند ، قرص را با شراب آميزه با آب بخورد . اگر همراه دل بهم آمدن حرارتى احساس نمىشود ، همين قرص مورد پسند جالينوس را با آب ساده بخورد . بهعلاوه قرص انقلاوس نيز در اينباره بسيار مفيد است . اينك دارويى تركيبى براى بيمارانى كه احساس سرما مىكنند و به دل بهم آمدن مبتلا هستند مفيد است . نسخه : زنجفيل بيابانى ، ميخك ، دوال ( شيبة العجوز ) ، دارچين ، مصطكى و كندر هر يك به وزن يك دانگ . افيون يك قيراط . گند بيدستر يك قيراط . الوا يك چهارم درهم . همه را درهم ريزند و از آن بخورند . كسانى كه خوراك را بر مىآورند ، بهتر آن است كه زياد گشنيز در غذاشان باشد ، عسل آمله را بليسند ، پوست پستهء سبز يا خشك بخورند ، كندر بجاوند ، مصطكى ، عود ، پوست ترنج و نعناع بجاوند . خوب آن است كه خود را قى دهند و بعدا غذا بخورند . بگذار ببينيم كه طبيبان پيشين آنهايى كه در معالجهء بيماريها پيچوخمهاى عجيب و غريب ايجاد مىكردند و كار را به زحمت مىانداختند ، در علاج بيمارى دل بهم آمدن و قى كردن چه مىكردند . پس بشنو ! اگر جوانى نيرومند و معده پر و رگها پر از خون و داراى رطوبى آبكى در معدهء بند آمده و داراى لعاب دهن بسيار مراجعت به طبيب مىكرد و شكايت از قى كردن داشت ، او را رگ مىزدند . به اندازهاى خون از او مىگرفتند كه به درجهء غش كردن نرسد . يعنى چندانكه بيمار تحمل داشت . چند روزى استراحت مىدادند ، آنگاه رگ زير زبانش را مىزدند . سپس ادرارآورها را به او مىخوراندند . بعد از آن بايستى با داروهاى پارهكنندهء خلط غرغره كند . آنگاه استراحت مىدادند . بعد از استراحت كذائى بايستى داروى مسهل ساخته با هندوانهء ابو جهل بخورد و كارى